ما که 3 ، 4 تا عمه داشتیم زیر بار این همه مشکل کم آوردیم

وای به حال نسل های بعد که یه عمه هم به زور دارند

چه میکشند بدبختا

ریاضی 1...

ریاضی 2..

ریاضی بشقاب پرنده...

ریاضی چرا نمیخنده...

انتگرال یگانه...

انتگرال دوگانه...

انتگرال سه گانه...

حالا دسسسس دسسس

انتگرال دس توابع رقص

حالا برعکس

توابع دس، انتگرال رقص

" وقتی امتحانا فشار میاره

مکالمه مامانم با داداشم در یک روز بارونی:

مامان : امروز میخای بری بیرون؟؟

داداشم : با حرکت سر (آره)

مامانم : نرو هوا خرابه دخترا سردشونه بیرون نمیان ...

دیگه با شرایط فعلی با تنها ارزی که میشه سفر خارج رفت

عـــرض مــعــذرتـــه

پسره زل زده تو چشای من

یه 10 ثانیه نگاش کردم دیدم از رو نمیره

هیچی دیگه رفتم عکس بعدی

به بابام میگم

اگه یه روز توی یه اتفاقی یه نفر بزنه منو بکشه ..

رضایت میدی یا تقاضای قصاص میکنی ؟

یه خورده فک کرد گفت : تو ماه حرام یا معمولی ؟!!

یعنی فک کنم نهایت آرزوش رو بهش گفتم ...


حالا لوازم آرایش و پودر بدنسازی به کنار

اگه photoshop روتحریم کنن میخواین چی کارکنین؟

با خواهرمو دوستش رفتیم استخر،

خواهرم داشتت به دوستش شنا یاد میداد ،

یه هو گفت :"حالا پاهای عقبتو تکون بده"
...
من تعجب

دوست خواهرم تعجب

مهمونا نشسته بودن بابام اومد شیرینی تعارف کنه گفت

بفرمایید دهنتونو سرویس کنید!!

پسر عموم رتبه کنکورش اومده

عموم با خنده میگه :ماشالا ماشالا ، فقط چند رقم مونده بود پوز اختلاس بزرگ رو بزنه

آقــا یه جا مهمون بودم پیرمرده بعدازهفتاد سال زندگی مشترک زنشو اینجوری صدا

میکرد: عزیزم، زندگیم، عسلم، شیرینم، عجقمممم، خوجکلممم

توی یه فرصت یواشکی ازش پرسیدم رمزعشق و علاقه بین شما بعد از این همه مدت چیه؟؟

پیرمرد:ده سالی هست که اسم این عجوزه رو فراموش کردم اگه بفهمه جِرَم میده

کارنامه کلاس سوم راهنماییمو دیدم...

نکته دارترین موضوعی که توجه منو به خودش جلب کرد این بود...

زبان انگلیسی :19/50

زبان عربی : 20

زبان و ادبیات فارسی : 12/75
...
به همین سوی چراغ من اصن خارجی بودم اشتباهی اومدم اینجا...

تیکه های حراست دانشگاه برا متوقف کردن پسر ها :
- آقا
- خوشتیپ
- مهندس
- دوست عزیز
...
- برادر گرامی
- نابغه
- نفر اول جشنواره خوارزمی

و اما تیکه های حراست دانشگاه برا متوقف کردن دختر ها :
- مو شرابی
- رژ کالباسی
- سیندرلا
- چه لاک خوش رنگی چه آرایشی داری . .

مامانم اومده تو اتاق یه چند لحظه نگام کرد بعد گفت با سیستمت کار میکنی

کتابتم که جلوته درس میخونی

با موبایلتم داری اس ام اس میدی

تو حیفی اکیوسانم نمیتونست مثل تو چند تا کارو با هم انجام بده


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: طنز باحال , ازدواج , سیستم , ریاضی


تاريخ : ۱٦ دی ۱۳٩۱ | ۸:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مهرانا | نظرات ()