طنز نوشته های خنده دار جدید و باحال

یه بار رفته بودم کافی نت خواستم به صاحب مغازه بگم کارم تموم شده

حواسم نبود یهو داد زدم آقا من پیاده میشم !

بعده چند لحظه کل کافی نت رفت رو هوا …

منم اومدم پول بدم از خجالت در برم که طرف گفت :

داداش دلمونو شاد کردی نمیخواد پول بدی …

سن من بستگی به خواست مامانم داره

یه وقتا می گه :

تو دیگه بچه نیستی، این کارا چیه؟ از تو بعیده

یه وقتا هم می گه :

تو هیچی حالیت نیست

بچه ای هنوز، این چیزا رو نمی فهمی!

ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻧﺦ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ

ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻢ ﮐﻪ ۵ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﮔﯿﺮ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﭼﯿﮑﺎر ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟

ﻣﻨﻢ ﻫﺮﭼﯽ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﺣﺎﻟﯿﺶ ﻧﻤﯿﺸﺪ !

ﯾﺪﻓﻪ ﺧﺎﻟﻢ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﭘﯽ ﭘﯽ ﻫﺎﯼ ﻻﯼ ﺩﻧﺪﻭﻧﺸﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻩ !

ﺍﻭﻧﻢ ﮔفت اَه اَه  !  ﻭ ﺭﻓﺖ ﭘﯽ ﺑﺎﺯﯾﺶ

تو خیابون با دوستم نشسته بودیم رو کاپوت یه بنزه

بعد دختره اومد گفت : آقا ماشینتون خراب میشه ها ، کاپوتش فرو میره !

منم گفتم : نترس خانم یکی دیگه میخریم جایی میرید برسونیم ؟

بعد یه نگاه بهمون کرد در بنزو باز کرد گازشو گرفت رفت !

ما هم سینه خیز اومدیم تا خونه

دﺧﺘﺮﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘم ، ﮔﻔﺖ ﺳﻼﻡ و ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩ !

ﺍﺱ ﺩﺍﺩ ﮔﻔﺖ : ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺷﻤﺎﺭﻣﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ﻟﻄﻔﺎ .…

۵ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ : ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ ؟

۷ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ : الو ؟

۹ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ : ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻻﺗﻪ ﻫﺎ میگم ﺑﮑﺸﺘﺖ !

۱۱ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ : ﮐﺜﺎﻓﻄططط !

تصور کنین دخترا برن جبهه جنگ:

کتی: اون دشمن رو تیر بارون کن

نه حیفه خوشکله دلم نمیاد بکشمش؛ نمیخوام

سارا: اون پسره رو بمبارون کن

نه شبیه رضا هس نمیتونم بکشمش

مهسا تفنگ ها رو پر کن

باشه؛یه لحظه وایسا موهامو ببندم

نیلو خشاب ها رو بیار

أه یه سوسک داره رو خشابا راه میره

شبنم اون پسره رو بکش

وای نه نمیتونم خون ببینم

سوسن هفتیرا رو پر کن

اه دیدین چی شد ناخنم شکست !

/ 1 نظر / 19 بازدید
عسل فومنی

عشق رود زندگی در چهان است. میندیش که با دیدن جویباری کوچک، یا بارسیدن به نخستین چشمه حقیر،عشق را شناخته ای.